خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی معصومه اورعی: یک شب خواب دیدم فرزندم غلامرضا با لباسهای ارتش در جلوی درب خانه ایستاده بود از ایشان سؤال کردم چرا اینجا ایستادهای؟ گفت: ما آمادهباش هستیم چون قرار است در خلیجفارس جنگ و درگیری شروع شود نیرو کم است ما باید زود برویم و بجنگیم من آمدهام به شما بگویم نگران من نباشید.
ثبت دیدگاه