تواضع و فروتني
راوی محمد علی کلاته سیفری: علی اصغر تازه ازدواج کرده بود اغلب همراه همسرش با موتور به روستا می آمدند یکروز پیاده به روستا آمده بودند. وقتی از او پرسیدم: چرا پیاده آمدید موتور را چکار کردی؟ » گفت: پدر جان چند روز پیش که با موتور به روستا آمدم. شنیدم که مردم می گفتند : پسر فلانی با موتورش مانور می دهد من هم به خاطر اینکه مردم نگویند برای مانور دادن با موتور به روستا آمده ، پیاده آمد ایم
ثبت دیدگاه