پيش بيني شهادت
راوی فاطمه فخاری: سری آخر که محمد حسن می خواست به جبهه اعزام شود از طریق ماشین می خواست برود لذا با هم به گاراژ رفتیم وقتی به گاراژ رسیدیم دیدیم که چند نفر از دوستانشان هم آمدند وهر کدام را در آغوش می گرفتندوگریه می کردندوبه هم چشم دوخته بودند من کمی جا خوردم گفتم جبهه رفتن که برای اینها عادی است اینها که مرتب در حال رفت و آمد به جبهه هستند بعد تا پمپ بنزین با ماشین دوستانشون رفتند. صبح پنج شنبه درمراسم صبحگاه سپاه از همه حلالیت می طلبند وهمانجا وصیت نامه اش را می نویسند ودست دوستانشان می دهند وگفته بودند من در این سفر به اندازه یک سر سوزنی احتمال برگشت نمی دهم این وصیت نامه دست شما باشد تا زمانی که خبر شهادتم را آوردند بعد آن را به خانواده ام بدهید موقعی که روحشان را تشییع کردند دیدم که این وصیت نامه را دادند به من بعد گفتم این را که روحشان را تشییع کردیم نه ساکی نه وسایلی برای ما نیاوردند وصیت نامه را از کجا آورده اید گفتند این وصیت نامه دست من بوده است.
ثبت دیدگاه