شناسه: 238880

محبت و مهربانی

به روایت از زهرا عجم : من در کوچکی کلاس سوم و چهارم بودم که مریض شده بودم . حالم خیلی خراب بود . هر کجا می رفتیم دکتر و کسی نبود. من خود تنها بودم ، پدر و مادرم هم نبودند . ایشان خودش برای من دارو گرفت و برادرم علی مثل یک دکتر این طرف و آن طرف می زد و بالاخره خیلی به فکر ما بود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه