شناسه: 242017

توجه به امر ازدواج

به روایت از خیرانسا محمودی : درآن روزهایی که علی اکبر زیاد به جبهه می رفت ومی آمد،من یک بار به اوگفتم:مادرجان بیا تا برایت زن بگیرم.اوگفت:نه مادر فعلا" برایم زود است. هر وقت که موقع آن شد خبرتان می کنم. بعد از چند وقتی که ازاین ماجرا گذشت یک روز که از منطقه آمد رو به من کرد و گفت: مادرالآن آماده ازدواج هستم.اگرمی خواهی برای پسرت دست بلند کنی حالاوقتش است.بعد من با پدرش در این مورد صحبت کردم و تصمیم گرفتیم که برای او زن بگیریم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه