شناسه: 243284

حرمت والدين

راوی رضوان سلامت: یک روز مادرم جهت خرید می خواست به بازار برود . حمیدرضا به محض اینکه فهمید مادر قصد دارد بیرون برود ، سریع از پنجرة اتاق بیرون پرید و کفشهای مادرم را جلوی پاهایش گذاشت .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه