خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی محمد حمیدی: بعد از شهادت ایشان، یک شب بنده خواب دیدم که در خانه را می زنند، بنده رفتم در را باز کرده ، دیدم هادی است. با همان لباس های سپاه آمده بود، گفتم : هادی جان شما آمده اید از همسرتان سر بزنید. ایشان گفت: نه عمه جان، آمده ام، همه شما را ببینم، بنده گفتم: من بنیاد شهید رفته ام گفته اند شما شهید شده اید، شهید گفت: نه شهدا همیشه زنده هستند. و بعدش مقداری سفارش کرد که راهش را ادامه دهیم. و رفت.
ثبت دیدگاه