هوش و استعداد
به روایت از حسین جهان پور : در منطقه چزابه هر دو با هم بودیم . من در سنگر ایشان نشسته بودم که یکدفعه دیدم آقای حیدری نژاد یک بیل برداشت و دوید . پرسیدم مگر چی شده ؟ کسی جواب نداد . ظاهراً موشکی به زمین اصابت کرده بود . این موشک یک سیم به دنبال داشت که آن را هدایت می کرد . اصلاًتا بحال من چیزی به این شکل ندیده بودم و شناختی از آن نداشتم . هنوز داشتم فکر می کردم که آقای حیدری نژاد چرا با عجله بیل برداشت و دوید و حالا می خواهد چکار کند ؟ دیدم که آقای حیدری نژاد با بیل چند ضد به روی زمین زد . یکدفعه موشک بخودی خود سرو ته شد و افتاد . روی زمین افتاد . من به آقای حیدری نژاد گفتم ، اگر ممکن است برایم توضیح دهید . گفت : اگر این کار را نمی کردم موشک امکان داشت به یکی ازنیروها بخورد و شهید شود . وقتی که سیم آن را زدم از کار افتاد . واقعاً اگر آقای حیدری نژاد آنجا نبود و این کار را نمی کرد حتماً عده ای شهید می شدند .
ثبت دیدگاه