اثر شهادت بر دیگران
به روایت از معصومه برقبانی : زمانیکه خبر شهادتش را به ما دادند بچه بزرگم که دو سالش بود خیلی گریه می کرد، من گفتم مادرجان چه می کنی چرا گریه می کنی مگر قرار نبود که گریه نکنی گفت خوب عکس بابایم را بده تا من آرام شوم، گفتم عکس را می خواهی چه کنی چند بار که نگاه کرده ای، گفت این دفعه می خواهم با پدرم نماز بخوانم، گفتم: پس مهر را هم بدهم عکس را هم بدهم؟ او گفت نه فقط عکس را بدهید با او می خواهم نماز بخوانم، وقتی که عکس را از من گرفت چون بزرگ بود آن را بر زمین گذاشت و پیشانیش را درست بر روی پیشانی پدرش در روی عکس گذاشت این قدر طولانی سجده ای ندیده بودم او چنان اشک می ریخت و فبحه می کرد و با زبان بی زبانی سخن می گفت که من می خواستم سکته کنم. به ناگاه به یاد مرثیه حضرت رقیه افتادم آنجا بیشتر باور کردم که اینگونه سخنان و حرکات راست و حسینی است. می گویند در خواب دیده (حضرت رقیه) که پاسداران پیکر پاک پدرش را می آورند و او سر پدرش را بر بالین می گیرد و می گوید (بلا تشبیه) این فرزندم هم اینگونه شده بود با گرفتن عکس بعد از مدتی ساکت شد.
ثبت دیدگاه