شناسه: 256012

خاطرات سياسي

راوی معصومه امیر عباسی: در زمان انقلاب به خاطر اینکه همسایه روبروی ما ساواکی بود و از طرفی هم منزل ما مقابل پادگان لشکر 77 بود معمولاً شبها کمتر کسی جرأت می کرد بالای بام برود و الله اکبر بگوید. اما ابراهیم بالای پشت بام می رفت و با صدای بلند الله اکبر می گفت: به نحوی که بدن آدم می لرزید. به من هم می گفت: خواهر جان، شما فقط روی نردبان بایست و به من آب ولرم بده تا من بجای همه اهالی محل الله اکبر بگویم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه