خاطرات شناسه: 256033 ۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۸:۴۹ 0 دیدگاه نيکوکاري راوی رقیه زارعین: یک روز ظهر که ابراهیم به خانه آمد، دیدیم نه کیف دارد و نه کلاه. مادرش گفت: مادرجان، کلاه و کیفی که برایت خریدم چه کار کردی؟ گفت: مامان جان، یکی از دانش آموزان طفلک نه کیف داشت و نه کلاه. من کیف و کلاهم را به او دادم.
ثبت دیدگاه