تقيد به نماز
راوی علی حسینی: یک خاطره ای را امیر عباسی برای من چنین نقل کرد: به اتفاق همسرم به مسافرت رفته بودیم هنگام نماز راننده اتوبوس را متوقف کرد. من به اتفاق خانواده ام ابتدا مهیا شدیم برای خواندن نماز ظهر و عصر وپس از آن رفتیم و نهار خوردیم: وقتی به اتوبوس مراجعه کردیم که سوار شویم راننده گفت چرا دیر امدی گفتم نماز خواندیم سپس نهار خوردیم و آمدیم راننده گفت:ما کار به نماز شما نداریم، باید به موقع بیایی و سوار شوی. گفتم: تو به نماز من کار نداری، اما من خودم کار دارم و کسانی که جلوتر از من سوار اتوبوس شده اند مانند شما فکر می کنند. گفت نه این طور نیست. گفتم: چرا؟ برای مثال گفتم: یک صلوات بفرستید هیچ کس صلوات نفرستاد. بعد به راننده گفتم:دیدی که اینها مثل شما فکر می کنند و معتقد به نماز نیستند.
ثبت دیدگاه