شناسه: 259934

شجاعت و شهامت

حمید انتظاری قبل از یکی از عملیات ها حمید برای شناسایی منطقه رفته بود وقتی برگشت مسئله ای را عنوان کرد یکی از بچه ها گفت : از کجا معلوم شما به آنجا رفته ای؟ حمید مکثی کرد وگفت : یکی دو شب دیگر که عملیات شروع شود ومنطقه ای را که تو در آن خواهی بود من شناسایی می کنم من امانتی از تو می گیرم و در آن محل می گذارم وقتی شب عملیات به آن محل رسیدی ، امانت را بردار. آن فرد دست در جیبش کرد و یک پیشانی بند که بر رویش یا حسین نوشته بود به حمید داد و گفت : این پیشانی بند یک علامت دارد که به تو نمی گویم . حمید پیشانی بند را که از دوستش گرفته بود در شب شناسایی در منطقه مورد نظرش گذاشته بود و به فرمانده ی گردان آن شخص هم گفته بود: من آن پیشانی بند را در آن قسمت گذاشته ام . چند روز بعد از عملیات که خط کاملاً تثبیت شد من همان برادر را دیدم و گفتم : آن قضیه چه شد گفت: فقط همین را بگویم که در حرف حمید نباید شک کرد گفتم : چطور گفت : حقیقتاً فکر نمی کردم حمید داخل مواضع دشمن برود ولی وقتی به آن نقطه مورد نظر رسیدم دیدم که همان پیشانی بند در آن محل است و در آنجا بود که واقعاً به حمید ایمان پیدا کردم. آن نقطه در محلی بود که ما پس از گرفتن خط با کلی پیشروی به آنجا رسیدیم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه