تولي و تبري
راوی جواد واحدیان مظلوم: یک روز صبح که با برادر عباس ولی نژاد و یکی از دوستان از کوه بر می گشتیم، حدود ساعت 30|7 صبح بود و معمولاً در این ساعت میلانهای خیابان ضد خلوت بود و ما هم حدود میلان هفدهم و هجدهم ضد بودیم که دیدم یک آقایی حدود یک متری ما رسید و در این موقع برادر عباس ولی نژاد در یک لحظه نشست و شروع به بستن کفش خود کرد!با این کار برادر عباس ولی نژاد آن آقا مسیرش را عوض نمود. ما به برادر عباس ولی نژاد گفتیم: شما که همیشه بند کفشتان محکم بود، چرا نشستید و دوباره بند کفشهایتان را محکم کردید؟! ایشان گفت: فردی که نزدیک ما رسید جزو منافقین بود و با این کار من مجبور شد مسیرش را عوض کند. ما تازه متوجه قضیه شدیم!
ثبت دیدگاه