عشق به جهاد
راوی فاطمه ولی نژاد: به یاد دارم زمانی که برادرم عباس مجروح شده و به مشهد آمده بود، برادر روحانی که تازه از جبهه آمده بود به دیدار برادرم عباس آمد و و قتی شنید که دوباره عباس می خواهد به جبهه برود به ایشان گفت: شما به دلیل اینکه زخمی شده ای و قادر به جنگیدن نیستی و همچنین سرپرست خانواده ات هستی دیگر به جبهه نرو.برادرم به آقای روحانی می گوید: برادرجان، اینجا برای من زندان است، در این دنیا من مرده ام. او با شهادتش در این زندان را شکست و به سوی خدایش پرواز کرد.
ثبت دیدگاه