شناسه: 261523

محبت و مهرباني

راوی فرخنده قاسم زاده: یکروز فرزندم عباس از سپاه آمد و دید که من چند میهمان دارم.وقتی می خواستم برای میهمانها غذا درست کنم، ایشان گفت: مامان، شما بروید پیش مهمانها من می روم توی آشپزخانه و برایتان غذا درست می کنم.ماشاءالله یک ساعته غذا درست کد ولی خودش شام نخورد!به او گفتم: مادر، شام بخور.گفت: من کار دارم باید بروم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه