شناسه: 264540

پرهيز از گناه

راوی حبیب ا ... کسکنی: قبل از ازدواج آقای محرابی علیرغم اینکه جوان و مجرد بود ولی هیچگاه به خود اجازه نداد که به نامحرم نگاه کند تا کسی را به عنوان همسر انتخاب کند برای همین روزی از من خواست که:" حبیب من قصد ازدواج دارم اما نمی دانم با چه کسی ازدواج کنم؟ شما اگر فرد خوبی را می شناسی معرفی کن." من گفتم: اگر از بستگان من می خواهی اول خواهر خودم، بعد دختر خاله ام، بعد دختر عمویم هستند. ولی شناختی بر روی افراد غریبه ندارم، از همین ها هر کدام را خواستی من شماره گذاری می کنم تو بگو تا برایش به خواستگاری برویم. و جواب آن را با شمارة یک، دو، سه به ـ شهید ـ قنبری بگو. بعد از یک هفته آقای قنبری پیش من آمد و گفت:" حمزه به من گفت شمارة یک." گفتم: باشد همین امشب می رویم. آقای قنبری گفت:" باز این چه صیغه ای است که او می گوید یک، شما می گوئید باشد امشب می رویم! کجا می روید؟" گفتم: بعداً خواهی فهمید. بعدازظهر ایشان آمد و من خواهرم را برای ایشان خواستگاری کردم و با جواب مثبت خواهرم آنها با هم ازدواج کردند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه