نوافل و نماز شب
شبی در خدمت آقای حشمتی فر بودم و در سنگر آنها خوابیدم. نیمه های شب از خواب بیدار شدم یک نفری را دیدم که فانوس به دست از سنگر خارج شد، دوباره خوابیدم در حالت خواب و بیداری متوجه صدای آرامی شدم که ذکر می گوید. خوب که دقت کردم مهدی را دیدم، فکر کردم اذان صبح را گفته اند. سریع بلند شدم و وضو گرفتم دیدم مهدی هنوز ذکر می گوید. خودم را برای نماز خواندن آماده کردم در این موقع مهدی به قنوت رسید و مشغول دعا کردن چهل مؤمن شد. آنجا فهمیدم در حال خواندن نماز شب است و من نیز مشغول نماز خواندن شدم. بعد از نماز به او گفتم بهتر است با صدای بلندتری نماز بخوانی تا ما هم بیدار شویم. گفت نه همین گونه آرام بهتر است.
ثبت دیدگاه