شناسه: 330625

خاطرات سیاسی

به روایت از محمد حسن بلیغ : به خاطر دارم قبل انقلاب یک شب که من و برادرم علی اکبر به پشت بام رفته بودیم و داشتیم شعار الله اکبر را سر می دادیم یک دفعه از سمت خیابان رام تیر اندازی شد. در حال شعار دادن بودیم که یک مرتبه علی اکبر مرا محکم به طرفی پرت کرد. دیدم دقیق تیری از بغل گوشم رد شد و اگر آن لحظه ایشان متوجه نمی شد و مرا پرت نمیکرد حتما آن موقع تیر به من برخورد می کرد و کشته می شدم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه