خاطرات سیاسی
شهید: غلامرضا اسماعیلی گوینده: حسین رنجبر ـــــــ پدر شهید: محمد قبل از انقلاب زمانیکه هنوز بحث تظاهرات خیلی داغ نبود بچههای روستای میرآباد از جمله شهید اسماعیلی بسیار فعال بودند غلامرضا به همراه ما و چند نفر دیگر اعلامیهها را از کاشمر میآوردیم و در روستاهای اطراف پخش میکردیم شب تولد امام زمان(عج) در کاشمر بودیم یک روحانی به منبر رفته بود و بعد از مقداری صحبت شروع به بر ملاء کردن جنایات پهلوی کرد بعد از اتمام سخنرانی از او درخواست کردیم شب جمعه بیاید و برای مردم نقاب که خیلی شاهدوست بودند سخنرانی کند و ما هم از روستای میرآباد با غلامرضا اسماعیلی برای دفاع از او به اتفاق چند نفر دیگر به روستای نقاب رفتیم و بردمش را شب جمعه گردهم آوردیم جمعیت زیادی در مسجد بودند روحانی به منبر رفت ما هم جلو نشستیم و مواظب بودیم روحانی شروع به صحبت کند بالاخره مجلس گرد شد و کم کم به سراغ جنایات پهلوی رفت وقتی سخنرانی به اوج خود رسید ناگهان یک ضد انقلاب که از صدا و سیمای آن زمان بود از پای منبر بلند شد وسیلی محکمی بر روحانی زد و گفت چرا نمک میخورید و نمکدان میشکنید مردم ساده لوح هم از طرفداری او برخواستند یک مرتبه غلامرضا اسماعیلی دست روحانی را گرفت و از مجلس به بیرون برد و با موتور ایژ خود به روستای میرآباد در خانهی خودشان برد. موضوع: 1- خاطرات مبارزات سیاسی 2- شجاعت و شهامت
ثبت دیدگاه