شناسه: 59285

قهرمان کشتی

اسداله پیرداده بیرانوند، کسی بود که همان اوائل جنگ وارد جبهه های حق علیه باطل شد. ایشان با نشان دادن رشادت های فراوان از خود، دین خود را به اسلام و مردم سرزمینش ادا کرد. او انسانی بلندپرواز بود که همیشه هدف و نیاتش خدایی بود. با همه اقوام و همسایه ها رفتاری محبت آمیز داشته و تا حد توان به دیگران کمک می کرد. در محله آنها چند نفر بودند که وضع مالی خوبی نداشتند. ایشان سعی می کردند تا حد توان خود به آنها کمک کند.

لطف و از جان گذشتگی و مهربانیش نه تنها شامل خانواده خودش می شد بلکه تمام اقوام و فامیل را نیز در برمی گرفت. او زمانی که مادر خود را از دست داد زحمت هفت تا برادرش بر روی دوش پدر بود. پدرش کشاورزی می کردآنها نیز به پدر کمک می کردند وقتی که بزرگتر شدند خودش مسئولیت برادرها را برعهده گرفت و مانند بچه های خود به آنها محبت می ورزید. ایشان بعد از چند سال که به عنوان بسیجی در جبهه ها حضورداشت درسال 1365 به استخدام نیروی انتظامی درآمد و در نقاط مختلف کشور از جمله کردستان خوزستان و سیستان و بلوچستان خدمت کرد و در عملیاتهای زیادی شرکت داشت. او در جبهه آرپی چی زن بود. در یکی از این عملیات ها به نام عملیات خیبر او گم شد و بعد از گذشت هفت شبانه روز او را در کانالی پیدا کردند. در طول این مدت که در جبهه بودند خیلی کم به مرخصی می آمد. در سال 1365 ازدواج کرد و دو روز بعد به جبهه برگشتند و تا چهار ماه به خانه برنگشتند. پدر و برادرها و همسرش به خاطر بمبارانهای فراوان به روستا رفتند و آنجا ماندند.

بعد از پایان یافتن جنگ و فراقت بال ادامه ورزش داد و همراه با یکی ازهمکارانش بنام آقای دولتشاهی به کلاس های کشتی می رفتند. کشتی را ادامه دادند تا اینکه هر دو مربی کشتی شوند. در سال 1374 در مسابقات کشتی مازندران شرکت کرده و مقام نیز کسب کردند. بعد از گذشت این 5 سال که در هندیجان بودند به خرم آباد برگشتند و دو سال در خرم آباد خدمت کردند و بعد دوباره به زاهدان منتقل شدند.

بعد از گذشتن چهل و پنج روز به خانه آمدند و پانزده روز مرخصی بودند. هنگامی که در مرخصی بودند برایم النگو خرید و گفت حلال کنید ممکن است که به این زودی نیایم چون کارمان آنجا خیلی سخت است بعد از اینکه دوباره به محل کارش برگشت بعد از هفده روز، یک شب از طرف اشرار به آنها حمله می شود که ایشان همراه با معاون خود و سه تا از سربازان به دنبال سردسته قاچاق چی ها می افتند در نیمه راه که به سربازها می گوید شما پیش ما امانت هستید، برگردید. سربازها پیاده می شوند و بر میگردند. ایشان حدود 60 کیلومتر از ایرانشهر گذشتند با قاچاقچیان درگیر می شوند. ایشان در 3/11/75 مصادف با نوزدهم رمضان به درجه رفیع شهادت می رسند و در بیست و یکم رمضان تشییع و به خاک سپرده شد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه