شناسه: 59448

ازدواج

راوی همسرشهید:مهدی خدابنده جانباز هفتاد درصد بود که با او ازدواج کردم . خیلی به هم علاقه داشتیم . بسیار مهمان نواز بود . وقتی می گفتم این همه دست و دلبازی نکن می گفت : - سخت نگیر فردا رو هم خدا می رسونه و واقعا همین طور هم بود . با این وجود کم کم عوارض جراحت ها روی او تاثیر گذاشت . بارها و بارها زیر تیغ جراحی رفت . روده هایش را برداشتند و به جایش روده پلاستیکی گذاشتند . هفت سال شیمی درمانی شد و اعصابش به هم ریخت ... وقتی برای زایمان فرزندم در بیمارستان شهر بستری شدم ساعت 5 عصر بود . از محل زندگی مان تا بیمارستان با ماشین پانزده دقیقه طول می کشید . مهدی آمده بود سر جاده ولی وسیله ای گیرش نیامده بود . ساعت یازده شب که فرزندم به دنیا آمد او هم از در بخش وارد شد . پرستارم گفت : - یک آقایی که دو تا عصا زیر بغلشه اومده و میگه : « تمام این مسیر رو پیاده اومدم که فرزندم رو ببینم» !

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه