خاطره شماره 1 - شهید علی احمد فرخی
ماموريتي در سال 1377 به همراه شهيد فرخي به استان سيستان و بلوچستان، در منطقه ايرانشهر داشتم. پس از گذشت چند روز، هواپيما ما که از نوع سسنا 185 بود، خراب شد. در همان حين نيز هواپيما به سرويس 50 ساعته هم رسيده بود. كاركنان فني شروع به برطرف كردن عيب و انجام سرويس مربوطه شده و به سرعت كارهاي فني را به پايان رساندند. پس از برطرف كرن عيب و انجام سرويس بر روي هواپيما، وسيله پرنده به منظور صحت در عملکرد می بایست، مورد تست واقع گردد. برای همین به ما اعلام شد که وسیله برای انجام تست آماده می باشد. به همراه شهید فرخی برای انجام پرواز تست آماده پرواز شدیم و پرواز نمودیم. در حین پرواز و درزمانی که مشغول تست بر روی هواپیما بودیم، به ما اعلام شد؛ که امریه ای برای شما صادرشده است. بنابراین سریعا باید به مرز و درموقعیت جنوب شهرستان ایرانشهرگشت شناسایی انجام دهید. ظاهرا کاروانی از اشرار در منطقه مورد نظر در حال تردد بودند و برای همین به ما اعلام شد، که به آن منطقه بروید و آن موقعیت را شناسایی کرده و آدرس را جهت اعزام نیروهای زمینی اعلام کنید. در آن شرایط به دلیل وخامت اوضاع نمی توانستیم بگوییم، که هواپیما در حال انجام تست می باشد؛ چون اوضاع و احوال و تخصص نداشتن آنان درامر پرواز، ما را واداشت که با توکل بر خداوند بزرگ این امریه را انجام دهیم. همچنان به پرواز خود ادامه دادیم، تا به منطقه پیشین رسیدیم. عدم وجود تجهیزات هوایی همچون G.P.S کار ما را دشوار کرده بود. تنها وسیله ای که ما می توانستیم، موقعیت خود و منطقه را تشخیص داده و اعلام نماییم؛ با توجه به نقشه هایی هوانوردی که خودمان داشتیم که به آن O.N.C چارت گفته می شد، موقعیت را تشخیص می دادیم. حدودا پس از 2 ساعت پرواز، کاروان قاچاق واشرار مورد نظر را در حوالی مرز پیشین پیدا کردیم. در ابتدا افرادی که در آن کاروان بودند؛ فکر نمی کردند، که این هواپیما یک هواپیمای نظامی و برای آنان مخاطره آمیز باشد. بنابراین، در بدو امر به ما کاری نداشتند؛ ولی در ادامه، با پرواز حول محدوده آنان به رفتار پروازی ما مشکوک شدند و برای همین به سمت هواپیما شروع به تیر اندازی کردند. با توجه به اوضاع و احوال پیش آمده، ترجیح دادیم، ارتفاع پروازی خود را افزایش دهیم؛ تا از تیررس به دور باشیم. چون وسایل ارتباطی خاصی باخود بواسطه پرواز تست به همراه نداشتیم و از طرفی، ارتباط ما با برج ایرانشهر به واسطه دوری نیز برقرار نمی شد، در این موقعیت مانده بودیم که چگونه به منطقه انتظامی موقعیت اشرار را اطلاع دهیم. در این هنگام، با پیشنهاد شهید فرخی، تصمیم گرفتیم که ارتفاع خود را افزایش داده تا از این طریق با ارتباطات رادیویی هواپیمایی کشوری، که ایستگاهای تقویت کننده در نقاط مرزی داشتند؛ ارتباط برقرار کنیم. با افزایش ارتفاع موفق شدیم، با تهران ارتباط برقرار کنیم و به آنها اعلام کردیم، به فرماندهی انتظامی استان سیستان و بلوچستان اعلام کنند که ما در این موقعیت هستیم و کاروان مورد نظر نیز در موقعیت ما قرار دارد و سریعا نیروهای خود را به این منطقه که اعلام کردیم اعزام نمایند. اگر چه این کار جز شرح وظایف آنان نبود؛ ولی کارکنان برج نهایت همکاری را با ما انجام دادند،حتی فرکانس خاصی را به ما اختصاص دادند. این همکاری فرودگاه تهران و اعلام آن به منطقه انتظامی سیستان و نهایتا به منطقه انتظامی ایرانشهر، باعث آن گردید؛ که پس از حدودا 3 ساعت پرواز در آن نقطه، موفق شدیم سرستون و پیشرو نیروهای انتظامی ایرانشهر را ببینیم. با دیدن آنان سعی نمودیم که به آنان، مسیر حرکت کاروان را نشان دهیم؛ برای همین تمام تلاش خود را صرف این امر نموده که مسیر حرکت کاروان را نشان دهیم. حدودا 5 ساعت بدون امکانات کافی پرواز کردیم؛ همچنین باید مواظب بودیم که مورد اصابت تیرهای اشرار قرار نگیریم، و در عین حال باید یک سری کارهای فکری نیز انجام دهیم و حتی برای این پرواز نیز امریه ای نداشتیم. در شرایطی که هواپیما در شرایط تست بود و به طور صد در صد آماده برای پرواز نشده بود با این وجود برای رضای خداوند به کار خود ادامه دادیم. چون وسیله ارتباطی بین ما و نیروهای زمینی خودی وجود نداشت با هر روش ممکن سعی نمودیم که به آنان مسیر حرکت کاروان را نشان دهیم. و موفق به این امر شدیم. به طوری که بدون حتی یک نفر تلفات خودی اعضا و تجهیزات کاروان مورد نظر در اختیار نیروهای خودی قرار گیرد، که این به نوبه خود پیروزی بزرگ محسوب می شد. با پایان یافتن و متلاشی شدن کاروان مورد نظر، تصمیم به برگشت گرفتیم. ولی متاسفانه سوخت کافی برای برگشت وجو نداشت و این یکی از مشکلاتی بود که در آن بیابان با آن مواجه بودیم. یک باند کوتا در نزدیکی پاسگاه انتظامی پیشین قرار داشت؛ که سطح آن با آسفالت سرد پوشیده شده و کیفیت باند نیز مطلوب نبود. عوامل انتظامی در آن پاسگاه با توجه به موقعیت منطقه و تجربه و همچنین مانورهایی که از طرف ما صورت گرفت، تشخیص دادند که ما می خواهیم در این باند فرود بیایم. برای همین سریعا به پاکسازی باند پرداختند. در انتهای باند نیز یکی از ماشین های راهسازی که خراب شده بود قرار داشت که به هیچ عنوان قابل جابجایی نبود. کوتا بودن، کیفیت نامناسب باند و همچنین وجود وسیله راهسازی در انتهای باند کار ما را با مشکل مواجه کرده بود. با مشورت همدیگر، تصمیم به فرود گرفتیم. در همان لحظه متوجه شدیم، ترمز هواپیما عمل نمی کند. شرایط بسیار بدی گیر کرده بودیم، راهی جز فرود در این باند نداشتیم. وقتی چرخهای هواپیما به زمین برخورد کرد و ما متوجه اوضاع شده بودیم؛ شهید فرخی با صدای بلند با تمام وجود سه مرتبه داد زد: «یا ابوالفضل، یا ابوالفضل، یا ابوالفضل.» ناگهان ترمز هواپیما برگشت و عمل کرد. این یک معجزه الهی بوده که من به چشم خود دیدم. سپس توانستیم هواپیما را کنترل کنیم. جالب تر و از همه مهمتر اینکه، پس از پیاده شدن دیدیم که دیگر ترمز عمل نمی کند. پس از آن متوجه شدیم که تکه هایی از لنت خورد شده و از بین رفته بود. هواپیما در آنجا ماند تا کارکنان فنی آمدند و آن را تعمیر نمودند. چیزی که می توانم بگویم این است که، هواپیما در شرایط بسیار بدی بود و هواپیما هم اصلا تمز نداشت. فقط با خداوند باری تعالی و مدیریت و فرماندهی خلبان شهید فرخی، در آن باند کوچک موفق شدیم که هواپیما را به سلامت بنشانیم و سالم از آن موقعیت خارج شویم.
ثبت دیدگاه