شناسه: 59810

شهادت

عباس در طول دو سال و هشت ماه خدمت در نیروی انتظامی بارها به شهید شدنش اشاره نمود به خصوص در دو مرخصی آخرش موقعی که داشت خداحافظی میکرد ومادرش از زیر قرآن ردش میکرد خیلی مصمم گفت: پدر و مادر عزیزم بار آخری هست که با شما خداحافظی می کنم واین بار شهید میشوم اخرین عکسی را که در عکاسی گرفت با لباس نظامی بود و گفت: این عکس را حتما جلوی تابوتم قرار دهید و در همه مراسم ها از این عکس استفاده کنید وما همه این صحبتها را می گذاشتیم به پای شوخ طبیهای عباس چون در همه حال میخندید وسربه زیر بود. مادر شهید:وقتی عباس زنگ میزد میگفتم کجایی، حسابی تعریف میکرد‌ که تو بهشت دارم ‌خدمت میکنم هوا عالی همه جا سرسبز‌و خرم اما وقتی ‌مادر شهید رفته بود سومار واسه‌ دیدن پیکر شهیدش میگفت ‌تا چشم کار میکرد همش کوه و بیابون و بی آب‌و‌علف بود.وخبری از ابادانی نبود.ولی عشق به وطن ‌عباس رو‌ اونجا نگه داشته بود. خیلی‌خوشحالم که عباسم فدای وطن شده. اگه صدتا پسر دیگه‌ام‌ داشتم ‌همشون و تقدیم‌ امام زمان میکردم و تن‌ همشون لباس سربازی ‌امام ‌زمان میکردم. پسرم رفت واسه دفاع از وطنش.واسه دفاع از‌ناموسش.واسه این رفت که ناموس این مرز‌و بوم مثل عراق و‌سوریه سره بازار‌فروخته نشه.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه