خاطرات شناسه: 59921 ۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۳:۳۴ 0 دیدگاه شیرینی راوی همرزم شهید:قرار بود عروسی بگیرد و به بچههای پاسگاه شیرینی بدهد. عروسی کرد ولی دست خالی آمد. بهش گفتم پس شیرینی عروسیت کو؟ گفت: میخوام غافلگیرت کنم!... نزدیک مرخصیش بود که شیرینی عروسیاش را با طعم شهادت چشیدیم.
ثبت دیدگاه