شناسه: 59928

قطع نخاع

راوی همرزم شهید:کمیته ای بود. می توانست در شهر خودش خدمت کند اما از آب و هوای سرد و برفی تبریز آمده بود خوزستان داغ. اطراف آبادان کانال زده بودیم و داشتیم برای عملیات ثامن الائمه آماده می شدیم. انگار عراقی ها جایمان را می دانستند. یک روز عصر گلوله باران منطقه را شروع کردند. خمپاره ای کنار او خورد و گرد و خاک و دود غلیظی به هوا رفت. گرد و غبار که فروکش کرد دیدم افتاده توی کانال ولی یک پایش نیست! خواستم از زمین بلندش کنم، دستم خیس خون شد. ترکش به کمرش خورده بود. پائین تنه اش حس نداشت. به زحمت او را بردیم عقب. امدادگر گفت : «نخاعش قطع شده »!

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه