شناسه: 59932

پس انداز

راوی فرزندشهید:یکی از اقوام آمده بود عیادت بابا. اهل گوش دادن به حرف خصوصی دیگران نبودم ولی از صحبت هایش معلوم بود که برای ادامه یک کار تولیدی به پول احتیاج دارد. پدرم اعتقاد داشت که نباید به اندازه درآمدمان خرج کنیم و همیشه مقداری را پس انداز می کرد. دسته چک اش را برداشت و مبلغی را به صاحب کارگاه قرض داد. مهمانمان که رفت لبخند رضایت را در چهره بابا دیدم. به مامان گفت: خدا رو شکر که تعطیل نشد. چهار پنج خانواده از این کارگاه نون می خورند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه