شناسه: 60200

بوسه

راوی مادرشهید:بوسه بر پیشانی هر وقت می‌خواستیم دیده‌بوسی کنیم، سریع پیشانی‌اش را جلو می‌آورد و می‌گفت: «مامان، پیشونیم رو بوس کنید!» وابستگی زیادی به من داشت. هر صبح که می‌خواست به سر کار برود، حتی اگر خواب بودم بیدارم می‌کرد و دست می‌گذاشت به روی پیشانی‌اش. می‌گفت: «اینجا رو ببوس تا برم!» تمام خانواده دیگر عادتش را می‌دانستند. هیچ‌وقت نمی‌گذاشت صورتش را ببوسیم. از سرکار که بر می‌گشت خسته بود و پیشانی‌اش خیس از عرق بود. با آن حال پیشانی‌اش را می‌بوسیدم. تمام سال‌هایی را که در نیروی انتظامی خدمت می‌کرد، به همین عادت گذشت. انگار می‌دانست که تنها همان نقطه ارزش بوسیدن دارد! روزی که به شهادت رسید و پیکرش را به شهرمان آوردند، کفن را که کنار زدم، دیدم تنها یک جای بدنش تیر خورده است. تیری درست بر روی پیشانی! شهید وحیدرضا رسولی

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه