شناسه: 60391

مردخدا

راوی معلم شهید:پسرم هادی جان سلام شنیدم در حیدرآباد نهبندان پلیس نمونه شدی همان طور که داخل کلاس دانش آموز نمونه بودی. مادرت چقدر به تو افتخار می‌کرد. هادی عزیزم نمی‌دانی بعد شنیدن خبر شهادتت چقدر به جای مادرت گریستم و ناله کردم. الهی شکر امشب به دیدار مادر می‌شتابی. میهمانی مادر مبارکت باد. سلام ما را هم به او برسان . نمی‌دانم هادی و هادی‌های شهید در کدام نماز و قنوت دستشان از خدواند این چنین طلب شهادت کرده بودند که خداوند در هنگام مأموریت و دفاع از امنیت وطن آنها را به فیض شهادت می‌رساند. امروز هادی مادری نداشت که با پیکرش وداع کند و امروز خواهران هادی به جای مادر نداشته‌شان با پیکر شهید نجوا می‌کردند. امروز بغض در گلوی افراد زیادی نشسته بود، بغضی که نمی‌توانست گریه کند و فقط می‌توانست از شهید بخواهد که برایت دعا کند و تو را شفیع باشد. اگرچه پدر هادی امروز به خاطر داغ فرزندش عزادار بود اما او شهادت فرزندش را افتخاری بزرگ برای خود و خانواده‌اش می‌دانست و اعلام آمادگی کرد که خود و دیگر فرزندانش برای دفاع از کشور از هیچ تلاشی مضایقه نخواهند کرد. امروز اگر هادی رفت و به دیگر شهدا پیوست اما هنوز هادی‌های زیادی در این شهر و این کشور وجود دارند که برای دفاع از کشور و وطن جان‌فشانی می‌کنند. امروز راه هادی کاردیده ادامه دارد تا اشرار و دشمنانی که چشم طمع به خاک و امنیت کشور دوخته‌اند را نابود سازند. و به راستی راه شهیدان نایبی و کاردیده همچنان ادامه دارد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه