شناسه: 60548

کودکی زحمتکش

راوی خانواده شهید:هنوز هم خوب به یاد دارم ، چهره نوجوانی ده یازده ساله ، بااندامی نحیف ولی با همتی بلند. خانواده ای قوی ازلحاظ مذهبی، ضعیف از لحاظ مالی . منزلی ساده با تک اتاقی که همه اهل خانه در آن زندگی می کردند . درآمد خانواده فقط از کشاورزی اندک پدرو کارگری او تامین می شد. مادرش از سادات و بانویی بسیار آبرومند و پاک دامن بود. سیدنورخدا یک شیفت درمدرسه درس می خواند و بقیه روز را دست فروشی می کرد. شاید شریکی برای امرار معاش پدرباشد. فرزند ارشد خانواده بود و احساس مسئولیت بیشتری نسبت به بقیه خواهرها و برادرانش داشت. بساطش گاهی زولبیا و گاهی آلاسکا یخی بود. حتی مدتی هم در کارخانه سنگ مشغول به کاربود. انگار از همان نوجوانی باید با سخنی دنیا آشنا می شد و سرد و گرم روزگار را می چشید که نابرده رنج، گنج میسر نمی شود. بچه دبیرستانی بود که گفت می خواهد به جبهه برود.ما اجازه نمیدادیم، مخصوصا مادرش که خیلی نگرانش بود.خیلی اصرار می کرد تااینکه بالاخره توانست راضی مان کند. ماهم او را جدش حضرت ابوالفضل سپردیم و راهی جبهه کردیم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه