سقای عملیات مرصاد
هفده سالش تمام نشده بود که در عملیات مرصاد شرکت کرد. رایمان از عملیات این گونه تعریف می کرد که چون هنو آموزش نظامی ندیده بود، مسئولیت آوردن آب را به او داده بودند. به او گفتند تو جدت سقا بوده، پس برو با قاطر برایمان آب بیاور .دوبار برای بردن آب می رود و برمی گردد . سری سوم چون مسیر طولانی بود ، خسته شد. از فرمانده اش خواست تا نفر دیگری را به جایش بفرستد تا او کمی استراحت کند و برای سری بعد مجددا خودش برود. هنوز دویست متری از دور شدن دو رزمنده ای که به جای سید نورخدا رفته بودند، نگذشت که تیر خورند و شهید شدند. نمی دانستیم که خداوند سیدنورخدا را برای چه روزی ذخیره کرده .
ثبت دیدگاه