درک عظیم
نوجوان بود. باهم درحال دیدن فیلمی از یک جانباز بودیم. صحنه ای از جانبازی شیمیایی که موهای سرش ریخته بود و از لحاظ ظاهری برای بیننده ناراحت کننده بود، مخصوصا برای من که آن زمان سن کمی داشتم. رویم را به سمت سید نورخدا برگرداندم و گفتم : نورخدا بزن شبکه ای دیگر. اما متوجه شدم که دارد آرام آرام گریه می کند.ارتباطی عمیق با جانباز گرفته بود. نمی دانم چه در دلش می گذشت.
ثبت دیدگاه