شناسه: 60551

درک عظیم

نوجوان بود. باهم درحال دیدن فیلمی از یک جانباز بودیم. صحنه ای از جانبازی شیمیایی که موهای سرش ریخته بود و از لحاظ ظاهری برای بیننده ناراحت کننده بود، مخصوصا برای من که آن زمان سن کمی داشتم. رویم را به سمت سید نورخدا برگرداندم و گفتم : نورخدا بزن شبکه ای دیگر. اما متوجه شدم که دارد آرام آرام گریه می کند.ارتباطی عمیق با جانباز گرفته بود. نمی دانم چه در دلش می گذشت.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه