کمک از حضرت زینب
راوی فرزندشهید:همیشه دختران شهیدی که در مراسم تشییع پدرشان با صلابت بودند را تحسین می کرد. بارها صدای «ماشاالله ماشاالله» او را در حال تماشای دکلمه دختران شهدا شنیده بودم. حالا خودم دختر شهید بودم و همه نگاه ها متوجه من بود. نباید می شکستم . نباید دشمنان این ممکلت شاد می شدند. از حضرت زینب (س) کمک خواستم و رفتم پشت تریبون. انگار دلم قرص شده بود. با صدایی که دیگر نمی لرزید دکلمه ام را خواندم . در آن شلوغی جمعیت روح پدرم را ناظر و حاضر می دیدم. حتی صدایش را هم می شنیدم: «ماشاالله ، ماشاالله» ... !
ثبت دیدگاه