شناسه: 60613

کمک به دیگران

راوی همسرشهید:پیر زن بی سرپرست در روستای مان بود که برای جمع آوری محصولات کشاورزی خود درمانده شده بود، یک روز به ما رو زد و درخواست کمک کرد. خودمان هم کار کشاروزی داشتیم اما با اسرار ایشان برای کمک به آن زن مواجه شدم. تصمیم گرفتیم که در خنکی شب کار کنیم، ساعت 12 شب شروع به کار کردیم و در نیمه روز بعد کل محصول را جمع کردیم. خدا می‌داند که آن پیر زن چقدر خوشحال شد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه