مرد
به نقل از همسرشهید:قربانعلی امیدی برای مهمانی دادن و مهمانی رفتن خیلی حساب و کتاب می کردم . مقید به رسم و رسومات خاصی بودم . قربانعلی توی این موضوع با من اختلاف نظر داشت . یک بار که خیلی گیر داده بودم گفت : - تجمل گرایی کار رو خراب می کنه . باید همین جور ساده بریم و بیایم که صله رحم تداوم داشته باشه *** آدم پر کار و جدی بود ولی طوری برنامه ریزی می کرد که حتما در ایام اربعین به برنامه پیاده روی و پابوسی امام حسین (ع) برسه . از کربلا که برگشت گفت : - من رفتم زیارت اما شما توی خانه مانده اید . آماده باشید تا در اولین فرصت بریم مشهد *** چند تا از رفقایش شهید مدافع حرم شدند . خیلی به این در و آن در زد که برود سوریه ولی گفته بودند برای ماموران نیروی انتظامی ممنوع است . انگار شهادت او جای دیگری مقدر شده بود *** اولین ماه رمضان زندگی مشترکامان بود . او از یکی دو ماه قبل گاه و بیگاه روزه گرفته و به استقبال ماه مبارک رفته بود . برای افطار و شام به منزل یکی از آشنایان دعوت بودیم . قربانعلی نمازش را خواند و روزه اش را باز کرد بعد از خانه مان خارج شد . پرسیدم : - ما که دعوتیم ... - باشه ولی روزه ام باید با مال خودم باز بشه *** داشت می رفت زاهدان اما این بار حرف های تازه ای می زد : - این کفنی هست که از کربلا آوردم . اگه اتفاقی برام افتاد ازش استفاده کنید . این ام عکس ام . خیلی هوای زهرا را داشته باش بغض گلویم را گرفت : - این حرف ها چیه می زنی . اصلا نرو ! انگار به دلش الهام شده بود که سفر آخر است . چیزی نگفت و رفت . چند روز بعد که تابوتش را برای تشییع و خاکسپاری به شهرکرد آوردند یکی از مسؤولین مراسم آمد و گفت : - پیکر مطهر شهید در معراج الشهدای تهران کفن شده بود ولی الان که خواستیم دفن اش کنیم دیدیم خون تازه از بدن اش بیرون زده . شهید توی خانه کفن نداشته ؟ رفتم و از همان جایی که قربانعلی گفته بود کفن کربلایش را آوردم ! *** توی مراسم تشییع قربانعلی یک آقایی با بدن خالکوبی شده و قیافه ای خاص زیر تابوت را گرفته بود . مقداری که اوضاع آرام شد او را کشیدم کنار و پرسیدم : - شهید امیدی را از کجا می شناسی ؟ با آستین دست چپ عرق صورتش را گرفت و گفت : - من کارتن خواب بودم . اعتیاد داشتم . از آقای امیدی خواستم کمک ام کند . او هم با هزینه خودش مرا به کمپ برد و ترک ام داد . الان برگشته ام به آغوش خانواده ام ... *** بعد از شهادت قربانعلی مردم گروه گروه به منزل می آمدند و سر سلامتی می دادند . اعضای کانون امدادگران عاشورا هم آمدند و حسابی تشکر کردند ! تازه آن موقع بود که فهمیدم قربانعلی عضو این مجموعه خیریه بوده و هر ماه مبلغی را برای کمک به بیماران سرطانی کنار می گذاشته.
ثبت دیدگاه