خبر شهادت
راوی همسرشهید: عید فطر پارسال بود و می خواستیم با او تلفنی حرف بزنیم اما با هر شماره ای تماس می گرفتیم، تماس برقرار نمی شد. خیلی نگران بودیم. بعد از عید هم یک مدت هیچ خبری از او نبود. خیلی نگران بودیم، تا می توانستیم نذر کردیم و صدقه دادیم اما دریغ از یک خبر. یک شب مادر محمدتقی خواب یک تابوت سبز را می بیند که محمدتقی کنار آن ایستاده است. از کسانی که در خوابش است می پرسد که این تابوت مال کیست؟ همه می گویند مال محمدتقی است. خود من هم یک شب خواب مادربزرگ محمد تقی را دیدم که به من گفت: دختر، سوره ی الرحمن را بخوان ان شاءالله شهیدت به سلامتی بر می گردد. بعد از خواب خیلی ناراحت شدم و خیلی دعا کردم که محمدتقی سالم باشد. بالاخره روز شنبه سوره ی الرحمن را خواندم و با تمام وجود دعا کردم که محمدتقی سالم باشد و سالم برگردد. شاید باورتان نشود دو روز بعد از دفتر فاطمیون زنگ زدند و مشخصات شهید را از من خواستند و یک شماره از اقوام نزدیک محمدتقی را از من خواستند. وقتی جویای حال محمدتقی شدم گفتند حالش خوب است و قرار است با خبرای خوش برگردد. روز چهارشنبه پدربزرگ و خاله های محمد تقی به خانه ما آمدند و بالاخره خبر شهادت محمد تقی را به ما دادند. باورمان نمی شد. ولی من به تعبیر خوابم پی بردم و به یاد آخرین تماس محمدتقی افتادم که گفت: بعد چهل روز به ایران بر می گردم. واقعا هم بعد از چهل روز جنازه محمدتقی را به ایران آوردند.
ثبت دیدگاه