شناسه: 60974

سربازی

راوی خواهرشهید: پسرم سرباز بود گفتم علی آقا (آن موقع فرمانده پادگان امام حسین (ع)بودند)کاری بکن مهدی به گرگان نرود آخه افتاده گرگان .گفت خواهرمن من پسرشمارو بیارم اینجا بعداز ظهر بادوستاش بره بگرده بعد اون کشاورزی که تابستون احتیاج به بچش داره من بفرستم بره گرگان...

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه