شناسه: 61113

سیب

به نقل از همسرشهید:علی پسرم با چند نفر از اعضای خانواده‌ام برای اربعین با پای پیاده رفته بود کربلا. تازه از سفر برگشته بود که سید یحیی زنگ زد به علی زیارت قبول بگوید. بعد از صحبت با علی به من گفت: قرار است به جلو برویم. برای بچه‌های رزمنده دعا کن، اینجا خیلی‌ها بچه‌های خردسال دارند. این آخرین تماس سید یحیی بود.
فردای همان روز که از خواب بیدار شدم، از صبح دلم خیلی شور می‌زد. دخترم گفت: مامان من دیشب خواب دیدم بابا یک سبد سیب قرمز دستش بود و به همه سیب می‌داد. دلواپسی‌های من زیادتر شد، به علی گفتم: در سایت‌ها نگاه کن و ببین از بابا خبری هست؟

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه