شناسه: 61128

یتیم نوازی

به نقل از همسرشهید:يك بار از سر كارش آمد و گفت مي ‌خواهم با شما صحبت كنم، كارهايت را انجام بده برويم قم. گفتم خب همين جا بگو. گفت نه برويم بعد مي ‌گويم. رفتيم قم و به قبرستان شيخ‌ها رفتيم. خيلي گريه كرد. بر مزار آيت ‌الله ملكي تبريزي استاد امام خميني از مقام ايشان و حضرت امام گفت. بعد گفت خدا دست يتيم‌ها را مي ‌گيرد و مقام مي‌دهد. حضرت محمد(ص)‌ يتيم بود. امام خميني يتيم بود. اين هايي كه به جايي رسيدند يتيم بودند كه خدا دستشان را گرفت. داشت من را آماده مي‌ كرد كه اگر بچه‌ها يتيم شدند فكر بدي نكنم و غصّه نخورم.
بعد در مورد دنيا و آخرت صحبت كرد كه نبايد به اين دنيا دل بست و اگر عمر نوح هم داشته باشي بايد بروي. آن هم با دست پر و توشه ان شاالله. گفتم چرا اين حرف‌ها را مي‌ زني؟ عبدالمهدي در جواب از تكفيري‌ها گفت و از جسارت به حرم بي‌بي حضرت زينب(س). گفت: من غيرتم قبول نمي ‌كند بمانم و اتفاقي براي خانم بيفتد. من بي‌ غيرت نيستم. مي‌ گفت: احساس مي ‌كنم كربلا زنده شده است و بايد در ركاب مولا بجنگيم من كه كوفي نيستم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه