خواستگاری
به نقل از همسرشهید:پدر آقا کمیل خیلی شخص مردمدار و مؤمنی هستند، همه در محل ایشان را میشناسند. قبل از ازدواج با کمیل من یک خواستگار داشتم. پدرم برای تحقیق در مورد او پیش پدر کمیل میرود و پدرشان تازه آن موقع میفهمند پدرم یک دختر دارد. مدتی که گذشت پدرشان پیگیر شدند و پرسیدند جریان آن خواستگار به کجا رسید که پدرم میگوید قسمت نشد. بعدازآن برای خواستگاری آمدند. کمیل تمام جلسات آشنایی را با قرآن شروع میکرد. اول هر بحث و صحبتی قرآن میخواند. جلسه اول که تشریف آورد سوره کوثر و جلسه دوم سوره فجر را خواند. پدرم نام مرا از سوره فجر انتخاب کرده بود و برایم خیلی جالب بود که این سوره را انتخاب کرد. آن روز فکر کردم میداند اسم من چیست، ولی بعدها فهمیدم تا چند جلسه بعد هم نمیدانست نامم چیست. 5 شهریور سال 1393 خطبه عقد خوانده شد.
در محلهمان جلسات قرآن دایر بود و پدرم همیشه میگفت من بچههای آن جلسه را خیلی دعا میکردم تا عاقبتبهخیر شوند. سر مراسم عقد پدرم گفت نمیدانستم دعایی که کردم به خودم برگشته است.
کمیل با همه فرق میکرد. اخلاق و ایمان طرف مقابلم خیلی برایم مطرح بود. من به خودشان هم گفتم چیزی که من قبل از عقد از تو دیدم با چیزی که بعد از عقد دیدم خیلی فرق داشت. از آن چند جلسه صحبت کردن نمیشد فهمید ایشان چطور آدمی است. بعد از عقد خیلی شرایط عوض شد. چون نظامی بود فکر نمیکردم آنقدر آدم لطیفی باشد.
قبل از عقد به مادرم میگفتم دوست ندارم شغل همسرم نظامی باشد و از روحیه نظامیگری میترسم ولی بعد از آشنایی با کمیل، دیدم تصوراتم کاملاً اشتباه بود. زمان آشنایی من هیچ نکته منفی در ایشان ندیدم. وقتی خانواده از من پرسیدند جوابت چیست من گفتم هیچچیز بدی در ایشان ندیدم که بخواهم رد کنم. بعد از عقد تازه دیدم خیلی فراتر از چیزی است که فکر میکردم
ثبت دیدگاه