مردی از جنس شهدا
به نقل از همسرشهید:من قبل از عقد زندگینامه شهدا را میخواندم. یکبار که زندگینامه شهید مدق را میخواندم، پیش خودم گفتم مگر الآن همچنین آدمهایی هستند. ولی بعدها واقعاً درک کردم که هنوز این آدمها هستند و از اینکه این قضیه را دیدم، خدا را شاکرم. دیدن و لمس کردن تا خواندن کتاب و شنیدن از زبان دیگران خیلی فرق میکند. وقتی خودت لمسش میکنی آدم را بزرگ میکند. شهادت کمیل منتی بود که خدا سر خودش و ما گذاشت. خیلی از آدمها خوب هستند ولی درنهایت عاقبتبهخیر نمیشوند. خدا کمیل را خرید و خیلی خوب هم خرید. خیلی از این بابت راضی هستم. ما نمیدانیم نعمت شهادتش را چگونه شکرگزاری کنیم. هیچچیزی از دلتنگیاش کم نمیکند ولی شهادتش خیلی نعمت بزرگی بود. آدم نمیتواند چیزی از این بالاتر برای عزیزش بخواهد. شما وقتی یک نفر را خیلی دوست داشته باشید بهترین را برایش میخواهید.
تمام نشدن دلتنگیها سرجایش است و بیشتر هم میشود. به یکی از خانمهای شهدا میگفتم من ماشین و لباس عروس میبینم دلم میگیرد. وسایل خانه را که میبینم به من سخت میگذرد چون تازه تبوتاب وسیله خریدن را گذرانده بودیم. کابینت و کاغذدیواری برای خانه آیندهمان دیده بودیم و الآن هرچه میبینم یادآور آن خاطرات است. هیچی از تلخی دلتنگی کم نمیکند ولی واقعاً بزرگی به ما داد. آدم باید باارزشترین چیزهایش را در راه خدا بدهد تا چیزی به دست بیاورد. هرچند من کوچکترین کار را هم انجام ندادهام. یکبار به خودشان گفتم وجودتان مثل جواهر میماند. پیش خودم میگفتم فقط من این جواهر را کشف کردهام، اما نگو که این جواهر خریدارش خیلی بزرگتر از من بود. چون جواهر وجودش اصل بود خدا کمیل را خرید. بالاخره همه از این دنیا میرویم و وقتی به مقام و راهی که رفته، به جایگاه بالایی که رسیده فکر میکنم، خدا را روزی هزار مرتبه بابت این نعمت شکر میکنم.
ثبت دیدگاه