شناسه: 61386

کبوتر

راوی همسرشهید : به خاطر دفع قضا بلا ما دو کبوتر در خانه نگهداری می کردیم و آقا مهدی هر وقت که از خانه بیرون می رفت به کبوترها خیلی علاقه نشان می داد وقی در منزل بود با آنها حرف می زد! زمانی که به سوریه اعزام شده بود هر وقت به خانه که زنگ می زد، احوال کبوترهایش را از من می پرسید.
کبوترها تخم گذاشته بودند و چند هفته بود که روی تخمهایش خوابیده بودند و اصلا تکان نمی خورند و موقعی که آقا مهدی به شهادت رسیده بود، کبوتر از روی تخمهایش خود به خود کنار رفته و تخمش شکسته بود، با دیدن این صحنه بدنم سرد شد و به خودم گفتم نکند برای آقا مهدی اتفاقی افتاده است!؟ در صورتی که دو روز پیش آقا مهدی برای آخرین بار احوال کبوترهایش را تلفنی از من پرسیده بود و من گفته بودم حال کبوتر و تخمهایش خوب است.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه