خاطره شماره 5 - شهید محمد مرادی
به روایت همرزم شهید: شروع عملیات که بود، کمی دیرتر به گروه پیوست. به او الهام شده بود که وقت شتافتن به دیدار یار است و موقع پیوستن به گروه گفت: «غسل شهادت می گرفتم. آخر امروز روز شهادت من است.»
عملیات شروع شده بود و همینطور رگبار و تیرو خمپاره می زدند. درگیری لحظه به لحظه سخت تر میشد.محمد آرپی جی در دست داشت و همینطور آرپی جی می زد.مهمات برایمان رسید. محمد تمام مهمات را از ماشین خالی کرد و دوباره شروع به آرپیجی زدن کرد. ناگهان صورت دوستش پر از خون شد، فکر کرد شاید تیری خورده، اما محمد را دید که بر روی زمین افتاده است؛ محمد شهید شده بود. پیشانی اش را برروی صورت محمد گذاشت و به پهنای صورت گریه کرد.
شهادت بالاتر از هر کار خیری بوده و بالاتر از کشته شدن در راه خدا خیر و نیکی دیگری نیست.محمد در تاریخ 10 مردادماه سال 1395 به درجه ی رفیع شهادت نایل آمد
ثبت دیدگاه