شناسه: 61410

خاطره شماره 7 - شهید محمد مرادی

به روایت همسر شهید: عکس محمد را به صورت بنر سر کوچه پدر و مادرش نصب کرده‌اند. هر بار می‌خواهیم به خانه پدربزرگش برویم، ابوالفضل توجه می‌کند من نگاهی به عکس بابا می‌اندازم یا نه و میگه: «مامان بایست هر بار خواستیم بریم خونه مامان جون، بابا رو ببینیم و برویم».
علی اکبر که چهار سال بیشتر ندارد، ادامه می‌دهد: «مامان! بابا که بود ما چهار تا بودیم، ولی چرا حالا سه تا شدیم؟!»
به فکر فرو رفتم. با خود می‌گویم: پدرتون برای بچه‌هایی مثل شما به سوریه رفت.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه