شناسه: 61468

سوغاتی

هر جا مغازه ی اسباب بازی فروشی می دید بی اختیار به سمتش کشیده می شد. وسیله ای برای زینب، چیزی هم برای حسین می خرید.
شب هم که تماس می گرفت گزارش خریدهایش را با ذوق و شوق به بچه ها می داد. بچه ها هم سفارشات جدیدشان را به بابا می دادند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه