شناسه: 61475

توسل به شهید

توسل به شهید
چهل روز از شهادت روح الله می گذشت. چهل روزی که بی تاب تر از همه حسین دو ساله بود.
آن قدر ضعیف شده بود که دیگر نمی توانست روی پاهایش بایستد. همه ی دلتنگی ها و خستگی ها یک طرف، حسین هم یک طرف.
نذر کردند او را به مشهد ببرند. بعد هم روح الله را قسم داد تا پسرش را آرام کند. به حرم که رسیدند ورق برگشت، حسین رو به مامان کرد و گفت:«بابا روح الله را دیدی؟؟»
از همان جا بود که روی پاهایش ایستاد، حرف می زد و بلبل زبانی می کرد. راه می رفت و بازی می کرد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه