شناسه: 61480

لحظات سخت بعد شهادت

روز اول محرم سال 1393 پیکرش را طی مراسم با شکوهی تشییع شد. ساکش را برای بازگشت آماده کرده بود و سوغاتی هم برای بچهها خریده بود. ما همه کارهایمان را برای آمدنش انجام داده بودیم. دخترم برای پدرش نقاشی کشیده بود. زینب و حسین اوایل شهادت پدرشان خیلی بیتابی میکردند. زینب به خالهاش میگفت خاله دیدی بابایم یک قاب عکس شده و پسرم هم خیلی بیتابی میکرد، آنقدر که برای آرام شدنش مجبور بودیم او را سوار ماشین کنیم و در شهر بچرخانیم. شهر هم پر بود از عکسهای روحالله. همهاش عکسها را نشان میداد و بابایش را صدا میکرد.
همسر شهید مهرابی تصریح کرد: روحالله قبل از اعزام میگفت که تکلیف الان من دفاع از حرم امام حسین(ع) است. جبهه همان جبهه است فقط خاکش عوض شده، خاکش عراق است، اما جبهه نبرد حق علیه باطل است. هدف اصلی آنها کشور ماست. آنها به خاطر امنیتی که در مرزهای ما وجود دارد نمیتوانند به خاک کشورمان تعدی کنند و میخواهند بازوانمان را قطع کنند تا راحتتر به کشورمان مسلط شوند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه