شناسه: 61484

خاطره شماره 23 - شهید روح الله مهرابی

راوی همسرشهید : آخرین باری که باهم صحبت کردیم شب قبل از شهادتش بود. گفت اول محرم یا می آیم یا بازم می گردانند. گفتم این چه جور حرف زدن است دوتا بچه چشم انتظار هستند. وقتی می خواست به عراق برود واقعا طور دیگری شده بود، اینکه می گویند دل می کنند درست است. الان که فکر می کنم صحنه هایی که مصداق دل کندن بود را به خاطر می آورم مثلا آخرین باری که هر چهارنفرمان سر سفره غذا بودیم و زینب کنارش نشسته بود وقتی چشمش به زینب افتاد او را جور دیگری نگاه کرد. تعجب کردم که چرا اینطور نگاه می کند انگار خودش را برای دل کندن از زینبش آماده می کرد

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه