22 بهار زندگیمان را در گلزار شهدا آغاز کردیم
راوی همسرشهید : شهید علاقه فراوانی به شهدا داشت؛ او همیشه به حال شهدا غبطه میخورد. در 23 بهاری که با ایشان آغاز کردم 22 بار در گلستان شهدای اصفهان سال را تحویل کردیم و یکی را هم در راهیان نور، شلمچه، محال بود ما لحظه سال تحویل را در گلستان شهدا نباشیم و بچهها هم این را میدانستند.
او همیشه میگفت من خیلی از این قافله عقب مانده ام، دعا کن که من هم به این قافله برسم. من یک وقتهایی شوخی میکردم و میگفتم خدا را شکر که جنگ تمام شد، او هم میگفت شاید راه باز باشد...
مهرماه سالی که او به شهادت رسید، رفتیم کربلا و همان جا بود که به من گفت اگر خدا بخواهد و قسمت شود میخواهم بروم سوریه. گفت ما همیشه میگوییم اگر زمان امام حسین(ع) بودیم فلان کار را میکردیم، در صورتی که باید اینها را به عمل ثابت کنیم، گفتم مگر موضوع خاصی است، گفت ما حالا هم میتوانیم برویم از حریم اهل بیت (ع) دفاع کنیم، گفتم هر چه خیر است.
او شب جمعه همان جا خوابی دید که برایمان تعریف نکردند، فقط گفت آنچه را که میخواستم از امام حسین(ع) گرفتم.
ثبت دیدگاه