تو را به خدا از من دل بکن!
راوی همسرشهید : آخرین بار که به مرخصی آمده بود گفت که خواب دیده ام شهید میشوم؛ میگفت من حضرت آقا را در خواب دیدم که به من وعده شهادت دادند؛ ولی من گیر خانواده ام، تو را به خدا بیا و از من دل بکن.
من هم هر بار که میرفت و میآمد کلی نذر و نیاز میکردم که سالم برگردد؛ ما زندگی مان را از زیر صفر شروع کردیم و آن زمان اوج خوشبختی ما بود. برای همین هم وقتی به ما میگویند که مدافعان حرم برای پول رفتند خیلی ناراحت میشوم؛ چون آن زمان که ما پول نداشتیم این کارها را نکردیم؛ ولی وقتی رفت دیگر نیازی به پول نداشتیم.
میگفت: «من دیگر راهم را انتخاب کردهام؛ ما بالاخره باید از این دنیا برویم، دعا کن من با شهادت بروم.» قضیه خواب را برای ما گفتند و حلالیت گرفتند، گفتم واقعا از من و بچهها و همه چیز دل میکَنی؟ گفت این دل کندن نیست، بالاخره من یک روزی از این دنیا میروم، اگر لیاقت داشتم و خدا من را با شهادت برد و به من اجازه داد، قول میدهم اولین کسی که شفاعت میکنم شما و بچهها باشید.
پسر بزرگم هم میگوید دیده بودم که خانواده شهدا میگویند خداحافظی آخر شهدا متفاوت است و این را میفهمیدند که آخرین باری است که شهید را میبینند؛ اما این مسئله را باور نمیکردم؛ ولی خودم این را به وضوح در پدرم در دیدار آخر دیدم و به این نتیجه رسیدم که شهدا واقعا انتخاب شدهاند و خاص هستند
ثبت دیدگاه